تبليغاتX
دل نوشته ها
می نویسم بی اجازه
خالد حسینی تو کتاب بادبادک باز میگه همیشه راهی واسه برگشت وجود داره یعنی همیشه یه در بازه که تو با خیال راحت برگردی و نگران هیچی نباشی . خوشبحال اونایی که هزارون در براشون بازه...
۲۰ واحد گرفتم یعنی ۱۶ تا رو خودشون مرحمت فرمودن ۴تا شم مرحمت فرمودم

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 22:12  توسط نازافرین  | 

 از من واهمه دارن که مبادا به روشون بیارم که چی بودن و حالا چی شدن مگه من ترس دارم ؟ شما بگید...
ثبت نام انجام شد دانشجو شدم
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 1:36  توسط نازافرین  | 

امروز صبح ثبت نام دانشگاه می ترسم ! از زندگی تازم می ترسم

بعضی ها می یان ولی فکر می کنن دیگران متوجه اومدنشون نشدن!
+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 0:16  توسط نازافرین  | 

رفتن به دانشگاه فصل جدید زندگی منه خدا کنه خوب باشه...

خدا از سنگ پرسید : دوست داری ادم بشی؟                                                                              سنگ گفت:هنوز انقدر سنگ نشدم!
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 14:14  توسط نازافرین  | 

1omrani
+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 15:51  توسط نازافرین  | 

غم پاییزی
+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 15:50  توسط نازافرین  | 

من نگاهم به در است ودلم مانده پس پنجره ها...

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 15:12  توسط نازافرین  | 

دلم گفت بنویسم...

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 0:29  توسط نازافرین  |